تبليغاتX
ساز ناکوک


ساز ناکوک

شدم چوپان گله ی غم

و گله مرا به هر سو می برد

به صحراهای خشک و دشتهای بی اب

به کویر های اشک باران

و به مزار بوته های تلخ حسرت...

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 10:53 توسط سوگل| |

 

میان من و تو

    فاصله کوهی ست

  دریایی ست

می شنوی؟

می شنوی هر نیمه شب

صدای زنی را

که خونین تر از نیلوفر

سر میکشد از سکون مرداب؟

از چه می گریزی؟

این فریاد زنی ست

که در سرت می پیچد

و تو هیچگاه از ان رها نخواهی شد

                                              نفرین بر تو

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 10:35 توسط سوگل| |

ایینه ها را نشکن

پنجره ها را نپوشان

ظلمت را به خود روا مدار

 

روشنی

از تو روشن میشود

روشنایی دلیل این هستی روشن است

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:58 توسط سوگل| |


Design By : Night Skin