تبليغاتX
ساز ناکوک

بعد از رفتن تو خیره مانده است

چند قطره اشک

بر گونه اش

چندقطره اشک

بر گوشه نامه اش

می چکد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 16:12  توسط سوگل  | 

 

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره

از باغچه ی همسایه سیب را دزدیم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب الود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست در گوش من ارام ارام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم

و من اندیشه کنان غر این پندارم

که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 16:8  توسط سوگل  |