بعد از رفتن تو خیره مانده است
چند قطره اشک
بر گونه اش
چندقطره اشک
بر گوشه نامه اش
می چکد
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره
از باغچه ی همسایه سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم
و من اندیشه کنان غر این پندارم
که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت