ساز ناکوک
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست تو را چگونه بيابم!؟ در قاب هاي بي تصوير. در كوچه هاي مه گرفته. فراموشت نكرده ام تو ان پرنده اي بودي كه رفتنت هنوز ناباوري نگاه هايي است كه افق بر دوش مي كشد. پيراهنت پر از بوي ياس و پر پروانه هاست. دلت اما... از نسل دريايي يا همسفر ابرها كه اينچنين مي خروشي و لطيف و نرم مي فريبي.
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست
| Design By : Night Skin |


