تبليغاتX
ساز ناکوک


ساز ناکوک


گفتی :" آسمان انتقام تو را , از من گرفت ."
گفتم : "من دعا نکردم ."
گفتی :" او به من وفا نکرد."
گفتم : " حالا مثل من شدی ! بی وفایی , تور ا شکست !"
گفتی : " به تلخی مرگ نیلوفر ها شکستم ."
گفتم :" تنها دل شکسته , هیچ مرهمی ندارد !"
گفتی :" دستانت را به دستان من بسپار !"
گفتم :" یک بار سپردم و آواره شدم ."
گفتی :" قسم به عشق , این با من مجنونم !"
گفتم :" قسم به شب به آسمان دل سپرده ام !"
گفتی :" چتر دلم را پناه دلت می کنم !"
گفتم :" باران , سهمی از زندگی من است ."
گفتی :" زیر باران خیس و بی پناه می شوی ."
گفتم :" خیس شدن دلیل دیوانگی من است ."
گفتی :"بگذار من شاهزاده ی قلبت باشم !"
گفتم :" قلبم سال هاست با زخمی کهنه , زندگی می کند !"
گفتی :" من آمدم تا مرهم دلت باشم ."
گفتم :" دل ناز پونه ها , مرهم دلم هستند."
گفتی :"دل به من بسپار!"
گفتم :" دلت در هیاهوی بی وفایی دیگری ست."
گفتی :" تو منتظر من بودی !"
گفتم :" مدت هاست انتظار را , در نقاشی رویاهای محالم رنگ آمیزی می کنم ... و تو , دلت هنوز اسیر بی او بودن است."
گفتی :" از روزگار بی وفا دلم گرفته !"
گفتم :" دل به دریا بسپار و از غم رها شو !"
گفتی:" دلت با من نا مهربان نبود."
گفتم :" دل تو بی وفایی را , بر قاب آبی اش نوشت."
گفتی:" با هم ازاین دیارسفر کنیم ."
گفتم :" تو سفر کردی و من تنها شدم ."
گفتی :" این بار, تو همراه من بیا!"
گفتم :" برو , من این دیار را عاشقانه دوست دارم !"
گفتی :" او مثل تو عاشق نبود."
گفتم :" عاشقی درد سختی بود!"
گفتی:" این بار من عاشقم !"
گفتم:" پس برگرد!...به سرزمینی
که به نیت چشمانش دلم را اواره کردی ...
برگرد من سالهاست , بی تو نفس می کشم

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 16:22 توسط سوگل| |

من به خاطر غروري كه داشتم به تو چيزي نگفتم

حاضر بودم به همه ثابت كنم دوستت دارم ولي به تو حرفي نزنم

مي دانستم دوستم داري بيشتر نه ولي كمترم نبود

به همين اميد خوش بودم تا يه روز تلخ

يه روز سياه فهميدم رفتي

ديگه كاري نمي تونستم بكنم جز اين كه بيام و بگم دوستت دارم

اما

وقتي امدم گفتي دير اومدي رفتم

گفتي منتظرم موندي نيامدم

گفتي به من ديگه هيچ حسي نداري

اما باور نمي كنم

چون از نگات خوندم هنوز من توي دل مهربونت يه جايي دارم

باورنم نمي كنم

چون خواستم برم نذاشتي

فهميدم كه يه ذره دوستم داري

با اين كه با من سرد رفتار مي كني

ولي

هنوز بهت مي گم دوستت دارم

فاصله و دوري چشمات خيلي زياد شده

بي نهايت تنهام اي كاش برگردي.....

نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 23:57 توسط سوگل| |


Design By : Night Skin