تبليغاتX
ساز ناکوک


ساز ناکوک

اینجا کسی دلش برای من تنگ نمیشه

هر کی میگه دروغ میگه

 

طناب دار منتظره

تا زندونی رو بیارن

آسمونم خسته شدش

ابرا دوباره می بارن

همه چی تموم شد

این لحظه های آخره

انگار نه انگار که یکی

پشت میله ها منتظره

انگار نه انگار که دلش

برای تو پر می زنه

انگار نه انگار که نگاهش

به هر جایی سر می زنه

ساعت میگه یک دقیقه

یک دقیقه تا انتها

تنهایی شد سهم من

تنهایی درد به خدا

حالا میگن یکی

اومدش ملاقاتی

اما دیگه روی طناب

مونده گلوش دیر اومدی

دیر اومدی تموم شدش

قصه و افسانه ی من

هیشکی یه بار نیومد

ملاقات دل من

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 7:29 توسط سوگل| |

باز از نو بازي من وتو

شروع رقص چشمات

كه من و دوباره ديوونه

مي كنه

نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 4:40 توسط سوگل| |

سلام دوستان همراه البته هنوز كه همراهي وجود

نداره چون اين وبلاگ تازه شروع به كار كرده و هنوز

نوپاست و حالا حالا ها كار داره!

تصميم داشتم در اولين پست اين وبلاگ به مولانا بپردازم اما نشد اميدوارم در اينده بشه.فعلا براي شروع يك شعر نو مي ذارم بدون بيوگرافي شاعر ولي در اينده به اين سبك مطلب نخواهم نوشت.

اين شعر از شاعر محبوبم مريم حيدر زاده است:

         

وقتي كه عاشقم شدي

 وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
 تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
 تنگ بلوري دلت درست مث دل من
 كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
 وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
 توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
 چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
 كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
 تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
 راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود
 ديگه نه از تو خبي بود ،‌ نه از آرزوهات
 قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
 يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
 اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
 عاشقيمون يه بازي شايد ،‌ يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
 كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
 قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
 كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود

نمي دونم شروع خوبي بود يا نه؟

تا بعد...

نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 5:49 توسط سوگل| |


Design By : Night Skin