ساز ناکوک
هر کی میگه دروغ میگه طناب دار منتظره تا زندونی رو بیارن آسمونم خسته شدش ابرا دوباره می بارن همه چی تموم شد این لحظه های آخره انگار نه انگار که یکی پشت میله ها منتظره انگار نه انگار که دلش برای تو پر می زنه انگار نه انگار که نگاهش به هر جایی سر می زنه ساعت میگه یک دقیقه یک دقیقه تا انتها تنهایی شد سهم من تنهایی درد به خدا حالا میگن یکی اومدش ملاقاتی اما دیگه روی طناب مونده گلوش دیر اومدی دیر اومدی تموم شدش قصه و افسانه ی من هیشکی یه بار نیومد ملاقات دل من باز از نو بازي من وتو شروع رقص چشمات كه من و دوباره ديوونه مي كنه تصميم داشتم در اولين پست اين وبلاگ به مولانا بپردازم اما نشد اميدوارم در اينده بشه.فعلا براي شروع يك شعر نو مي ذارم بدون بيوگرافي شاعر ولي در اينده به اين سبك مطلب نخواهم نوشت. اين شعر از شاعر محبوبم مريم حيدر زاده است: وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود تا بعد...
سلام دوستان همراه البته هنوز كه همراهي وجود
نداره چون اين وبلاگ تازه شروع به كار كرده و هنوز
نوپاست و حالا حالا ها كار داره!

وقتي كه عاشقم شدي
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود
ديگه نه از تو خبي بود ، نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد ، يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود
نمي دونم شروع خوبي بود يا نه؟
| Design By : Night Skin |


